درمدارماه

معصومه طاهری

بربام آسمان تو

نشسته ام بر بام تو 

کبوتر می شوم!

تو شیدایی منی...

دراین ابربی کسی به خلوت خود سخن می زنم، اگر خیالت نبود؟

می خوانمت! 

نجات در مناجات

می بینی ام

توکجایی؟

من کجایم!

ابرها،ابر شوق می شوند  

بالهایم خیس می شوند  

آسمان وسیع می شود