X
تبلیغات
زولا

درمدارماه

معصومه طاهری

این صحن و سرای تو

همیشه می گفتم:

آقا جان ازبلندای عرش کبریایت کمی پایین بیا

کمی پایین تر

اینجا کنار من...

امّا حالا دیگر

ازدرب باب الجواد ...

یا صحن گوهرشاد

تا ورودی صحن طلایی پرواز

آهسته تر قدم برمی دارم

تا سنگفرش سرایت را با نگاهم بوسه باران کنم  

عطرحضورت همه جا پیچیده دراین بهشت

می دانم

أادخل یا رسول الله...أادخل یا حجةالله ...أادخل یا ملائکـةالله





چند تا کبوتر شیطون اونروز اومدن کنارم نشستن ...

البته هرچی بهشون گفتم آروم بشینن تا عکسشون خوب بیفته ...نشد!

ماه روی گونه ی حرم ...