X
تبلیغات
زولا

درمدارماه

معصومه طاهری

نشانی از تو

دمی با تو نشستم، شب

منزلگاه ماه روشن بود

حرف شد از رازهای سر به مُهر...م...ظ...س...غ...ا...

ومن نام ساده ام را گم کردم!...

نوری در دل می تابد، هر صبح

به گمانم تویی، نگاه تو...

حالم خوب است 

تماشا می کنم

دیگر هیچ واژه ای غریب نیست